|
¤¤¤ از چه دلتنگ شدي¤¤¤ |
|
چهارشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٢
انيشتن دانشمند و رياضيدان معروف در جواب زنش که از لباس نامرتب او ايراد می گرفت گفت:«تاسف آوره که تو می خواهی کيسه ای از محتوياتش عالی تر باشه.»
**عيدتون مبارک** سهشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٢ آقای با کلاه و آقای بی کلاه آقای باکلاه بيست و يک کلاه داشت که هيچ يک،مثل ديگری نبود! اما آقای بی کلاه بيست و يک سر داشت و تنها يک کلاه! وقتی آقای باکلاه با آقای بیکلاه ملاقات کرد دربارهء خريد و فروش کلاه با هم به مذاکره پرداختند . در نتيجه آقای باکلاه، تنها کلاه آقای بی کلاه را خريد! راستی از اين مسخره تر چيزی شنيده بوديد؟
پنجشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٢
اسمايلز ميگه: « تو شخص بزرگی هستي، مقتدری کاری کن که من قدر تورا بدانم و محترم بشمارم.» **توجه توجه توجه توجه توجه توجه** مصی جونم برگشته و دوباره داره می نويسه ، حتما بهش سر بزنيد . آدرسش که يادتون نرفته؟؟ http://1356290.persianblog.ir/
پنجشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٢
ميگن:«دنيا با آدم معاملهء متقابل می کنه، اگه بخندی بهت می خنده ، اگه چين به ابرو بندازي،او هم مقابلت ابرو در هم می کشه، اگه آواز بخونی به مجلس شادمانی دعوت ميشی، اگه متفکر باشی در کنار دانشمندان جای ميگيری و بالاخره اگه مهربون و صميمي باشی در اطرافت مردمی رو می بينی که همه شما رو دوست دارند و گنجينهء دلهارو برويتان باز می کنند.»
دوشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٢
جمعه ٩ آبان ،۱۳۸٢
دوستای مهربونم سلام ۱)يه جايی خوندم ناپلئون گفته:«شرط اصلی موفقيت در تمام مراحل زندگی سه چيز است؛اول پول،دوم پول،سوم پول» شما نظرتون چيه؟؟؟ ۲)قبل از اينکه اعدامم کنيد ،عرض کنم خدمتتون:«من نه تنبلم(ققنوس جان).....خيلی هم بامعرفتم(پيمان خان)....خستگی سمينارم هم حسابی در رفته(چيز جان) ....همه تون رو هم دوست دارم و خيلی هم دلم براتون تنگ شده... ولی؛اولا رفته بودم مسافرت(جای همه تون خالي)،دوما دارم رو تزم کار می کنم،بنابراين روزهای بيشتری ميرم دانشگاه و در نتيجه وقت کمتری دارم،پس بر من بينوا خرده مگيريد . ۳)بهراد جان : من دانشجوی کارشناسی ارشد شيمی فيزيک هستم و فقط گاهی تو خواب می بينم که استاد دانشگاه شدم ، که اونم مامانم ميگه آرزو بر جوانان عيب نيست. ۴)بازم ميگم همه تون رو دوست دارم و خيلی دلم براتون تنگ شده ، تو اولين فرصت بهتون سر ميزنم.
پنجشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٢ دعای قبل از خواب کودک خودخواه می خوام بخوابم. خدايا مرا ببخش! و اگر در خواب مردم تمام اسباب بازيهايم را بشکن ، تا بچهء ديگری از آنها استفاده نکند!! آمين
سمينارم به خوبی و خوشی تموم شد. ممنونم از لطف همه تون.
دوشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٢
سلام من شرمندهء تک تک شما دوستای با معرفتم هستم. خوب اگه به شما می گفتند: يه هفته وقت داريد برای اينکه در مورد يه موضوعی سمينار بديد،حال بلاگ نوشتن داشتيد؟! خوب اين حال و روز من بدبخته. بايد تو اين مدت کوتاه کلی مقاله search کنم و ترجمه کنم و .....حفظ کنم و....(استاد هم استادهای قديم) پس لطف کنيد و اين بلاگ رو که روزهای دور از آپديت رو می گذرونه تحمل کنيد تا ببينيم چی ميشه. «خدا عاقبت همه رو ختم به خير کنه!» ................ و «سعادت عادت است ، آن را پرورش دهيد» آلبرت هوبار
شنبه ٥ مهر ،۱۳۸٢
دوستای مهربونم سلام. ۱) يادش بخير... روزهای اول مهر که مدرسه (البته از نوع ابتدايی و راهنمايی اش) باز ميشد، معلم می گفت يه انشاء بنويسيم در مورد:«تابستان خود را چگونه گذرانديد؟» (لطفا اخماتونو باز کنيد ، ديگه از مسابقه و اين حرفا هم خبری نيست...منم اصلا معلم انشاء نيستم )....من که امسال تابستون خيلی خوبی رو سپری کردم....شما چطور؟ ۲) يادمون باشه که:« احترام به بقيه در واقع ،احترام به خودمونه.» ۳)ياد باد آن روزگاران ياد باد(اينو همينجوری گفتم،چون اولش ** ياد **داشت). ۴)...عرضم به حضور عزيزانی که سراغ مصی رو می گيرند:« مصی حالش خوبه،فقط يه کمی حوصلهء وبلاگ نويسی رو نداره...متقابلا برای همه تون سلام می رسونه.» ۵) خدايا مرا آن ده، که آن به. خدانگهدار همه تون. پنجشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٢ چقدر؟چند؟ - يک در قديمی کهنه، چند بار به هم می خوره؟ - فرق می کنه: تا شما چقدر آن را محکم به هم بزنيد! - در يک قرص نان ، چند پاره وجود داره؟ - تا شما چقدر آن را کوچک ببريد! - در يک روز ، چقدر خوبي وجود داره؟ - همان اندازه که خوب زندگی می کنيد! - در وجود يک دوست ، چقدر محبت وجود داره؟ - همان قدر که شما به او محبت می کنيد! شل سيلور اشتاين
چهارشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٢
سلام ۱) امان از دست اين ويروس بلاست و فرستندهء گلش. ۲)خوب من جنبهء انتقاد ندارم،شما ميگيد چيکار کنم؟ ۳).......با خدا فاصله داريم ، بيا برگرديم. ۴)حالم خوبِ خوبه....هِچ وقت هم بهتر از حالا نبودم ....چرا اينجوری نگاه می کني. ۵)همين ۶) تا بعد. چهارشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٢ هيچ چيز جز حقيقت ديويد کاست ايونز از روزنامه دالاس مورتينگ داستانی را درباره فرانک زايمانسکي،بازيکن تيم نوتردام در سالهای ۱۹۴۰ نقل می کند. زايمانسکی را بعنوان شاهد به دادگاهی در ساوت بند احضار کردند و قاضی پرسيد: -- آيا شما امسال در تيم فوتبال نوتردام بازی کرديد؟ -- بله عالی جناب . -- کجای زمين؟ -- مرکز زمين، عالی جناب. -- در آن پست ، بازيکن خوبی هستيد؟ زايمانسکی کمی در جايش وول خورد، ولی با لحنی بسيار جدی گفت: -- قربان من بهترين بازيکن سانتری هستم که نوتردام تا بحال داشته است. مربی او فرانک لی که در آن هنگام در دادگاه حضور داشت ، واقعا از اين حرف حيرت کرد، چون زايمانسکی هميشه بازيکن متوسطی بود و کسی داخل آدم حسابش نمی کرد. وقتی محاکمه تمام شد ، او زايمانسکی را کناری کشيد و از او پرسيد که چرا چنين حرفی زده است. زايمانسکی سرخ شد و گفت: -- قربان! من واقعا از اين کار نفرت داشتم ، ولی آنها قسمم داده بودند که راستش را بگويم.
پنجشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٢
خدايا! راهی نمی بينم آينده پنهان است. اما مهم نيست، همين کافی ست که تو همه چيز را می بينی و من تو را. دوشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٢
دوستای مهربونم سلام. بی مقدمه ميرم سراغ همون موضوع قديمی «علم بهتر است يا ثروت؟» و نظرات شما عزيزان رو که لطف کرده بوديد و برام نوشته بوديد رو مطرح می کنم...البته يه تعدادی رو، چون وقت برنامهء ما محدوده ! من فقط می تونم بگم:آن چيز که نپايد دلبستگی را نشايد. دوستای نازنينی که معتقدند هر دو در کنار هم خوبند: هاله جون ، آقا حامد ،بهاره خانوم ،داش رضا(دلواپسی های مکتوب)، نيلوفر عزيز ، ياسمين جان ، عليرضاخان شيميست، woody ،آقا بهروز، شقايق جون،سارهء مهربون ،آقای علی اکبرزاده(خرس مهربون)،علیرضاخان(پژواک عاشقی)، و اما عزِيزانی که گفته بودند ثروت بهتره: يار آشنا ، مهناز عزيز ، مينای گلم ، بابک خان ،داش عطا ، رويا جان ، شهريار خان گل ،هليای عزيز ،مصی جونم ،آلونک نشين و بالاخره اونايی که نظرشون اينه که علم بهتره: آقا وحيد و فاضلهء عزيزم اما... داش پويان گل :عشق به خدا را به سبب پايداريش بر عشقهای دیگر برتری ميدهند! حال از اين دو هر کدام را پايدارتر بدانی جواب سوالت را يافته اي. داش پارسای گل و گلاب:در جوابت بايد يه انشا بنويسم ولی چون وقت ندارم ( پول کافی نت بيشتر ندارم !!) خلاصه ميگم که در مملکت ما حرف اول را پشتوانه حکومتی ميزنه !! يعنی اگه پول و سواد هم نداشتی ولی داداشه يه آدم بانفوذ باشی کارت درسته !! يا اينکه خودت اطلاعاتی باشی ! يه شبه به همه چيز ميرسی . من خيلی ها را ميشناسم ( فاميلمونن!!) که فوق دیپلم هم نداره ولی همه همکاراش و حتی ۰۰۰ ( اسمشو نبر !!) فکر ميکنن که دکترای علوم اجتماعی داره !! در کشورهای ديگه فرق ميکنه مثلا در کشورهای صنعتی . علم و پول هر دو در يک سطح هستند . پول داشتهخ با شی کارت درسته علم هم داشته باشی همينطور .( وای خسته شدم ) هدی خانوم :بستگی داره که ما غنی بودن را چی تعريف کنيم اما من معتقدم حتی اگر آدم از نظر معرفتی هم غنی باشه باز ميل داره جلوتر ها را کشف کنه برای همين شايد حق با تو باشه که محتاجن » آدمها وقتی چيزی را ندارن آرزوی داشتنش را دارن و وقتی بدستش ميارن » تازه چيزهای ديگه ای را ميخوان. مثل هيچکس :اقتصاد ريشه همه چيز رو می سوزونه..حتی عشق ایمان.........حتی دل رو هم نابود می کنه...........شایدم خدارو. پرپرونکا:دغدغه ی علم . داشتن ثروت مجنون بی ليلی:من فکر ميکنم در اين مورد نمی شه مطلقآ گفت کدوم بهتره ...ثروت به خودی خود بد نيست چه بسا خيلی خوب هم باشه ولی ثروتی که باعث فقر روح انسان بشه نمی تونه خوب باشه همينطور علمی که انسان رو ذليل غرور کنه به درد نمی خوره پس هر کدوم ميتونن خوب باشن به شرطی که انسان اسير علم يا ثروت نباشه بلکه علم يا ثروت در خدمت انسان باشند ديدنيها:هم می شه از ثروت به علم رسيد ( که اين حالت سخت تره ) هم می شه از علم به ثروت......ولی اونی که بيشتر توجه ها رو جلب می کنه اينه که از علم به ثروت رسيد ولی بزرگترين حالت اينه که از علم به ايمان برسی......به هر حال نه می شه ثروت رو نفی کرد نه علم رو.....اگه يه آدم عاقل باشه با هر دوی اينا می شه يه آدم موفق....ولی هميشه راه های زيادی برای رسيدن به موفقيت هست..... يه دوست:بچه تر که بودم ميگفتم علم بزرگتر که شدم ديدم با پول چی کارا که نميکنن پيش خوذم آروم ميگفتم ثروت اما الان ميگم يه ذل صاف و ساده از همه اينا بهتره. پسر شجاع :علم بهتر است.. به نظر من علم ثروت را به همراه خود خواهد آورد..... ما هستيم که بايد درست راهها را بشناسيم...... اين جمله شريعتی هم که منو کشته. خودم هم مبهوتش هستم.. آدمهای بزرگ نيازهای بزرگ دارند و آدمهای کوچک نيازهای کوچک..... اين جاست معنی اين حقيقت که آنان که غنی ترند. محتاجترند..... داش سينا:سوال عجيبيه اونم از طرف تو.ميدونی بهتر يا بدتر بودن اصلا مطرح نيست.علم يا ثروت؟گوش کن دوست من-اين قبيل سوالات و سوال کننده های آن فقط ميخوان فکر و ذهن ما رو مشغول کنن.فکر نميکنی چيزايی بسيار فراتر از اين حرفا باشه؟ قبول کن که انديشه خالق شيطون نيست بلکه خود اونه پس بهش ميدون نده.از خودت بپرس علم برای چی و تا کجا؟ثروت هم همينطور.دوست من هيچوقت چيزارو با هم مقايسه نکن.هيچوقت.چون نتيجه اش اين ميشه که خوب-خوبتر-بد و بدتر خلق ميشه.همون که شيطان ميخواد.هر چيزی رو فقط در جايگاه خودش و نه به طور مطلق نگاه کن. عموسبزی فروش:علم دنيايی که ثروت بياره پس بهتر ثروته ولی علمی آسمانی که ثروت آخروی بياره ... علم (هيچکدام) ؟؟/ دو دوتا ؟؟؟ آق سعيد:حالا که خواستی صادقانه بگم بايد خدمتتون عرض کنم که خوب يادمه! کلاس پنجم ابتدايی سر امتحان نهايی اين موضوع انشا رو بهمون داده بودن. من با اينکه وقت کم بود ۳ صفحه بزرگ پر کردم از مطالب خط خطی و خرچنگ قورباغه. جالب اينه که وقت نکردم همشو پاکنويس کنم و چرکنويسها رو ضميمه ورق اصلی کردم. خيلی کل کل کردم هر دو رو با هم مقايسه کردم ولی خوب يادمه که آخرش با خط درشت نوشتم: علم بهتر است يا ثروت؟ علم بهتر است (با) ثروت!!! فکر کنم همين جمله باعث شد که اون سال امتحان نهايی انشا رو ۲۰ بگيرم. هنوزم کارنامش رو دارم. ميتونم بهت نشونش بدم. امیدوارم تونسته باشم جوابتو بدم. قربان تو. فعلا بای باي. Taraz :در جهالت همه ثروتها تلف خواهند شد.باوجود علم به ثروت ميتوان معنا داد. ديب دمينی:والا به نظر من هر کدومشون به جای خودش می تونه توی يه مقطعی از زمان بهتر از اون يکی باشه... يه موقعی می گفتن که با علم ميشه به ثروت رسيد ولی حالا همچين اينجوريا هم نيست! حالا حتی با ثروت ميشه به علم رسيد... ولی به عقل نه. ققنوس:چرا اين سوال را پرسيديد؟!!! علم ثروت میآورد، ولی ثروت علم را نه! واقعا چرا اين سوال را پرسيديد؟!!! وبگردعاشق(رضا): پارتی امير(يکه سوار عاشق) :از نظرمن عشق از همه چی قشنگتره. و بالاخره داش امين و پائيز (عشق بی هوس ،تنهايی و انبوه جمعيت) معتقدند که سلامتی از همه چيز باارزش تره.
یکشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٢ آنانکه غنی ترند محتاج ترند... سلام ۱) ميشه صادقانه نظرتون رو در مورد اين موضوع تکراری انشاء بگيد « علم بهتر است يا ثروت؟» بهترين نظرات رو حتما منعکس می کنم. ۲) حتما سر راهتون يه سری هم به بلاگ نويسان جوان بزنيد. تا بعد.
|
دوستاي عزيزم همتون به يه اندازه عزيزيد ببخشيد اگه جاتون بده ( با شما هستم بوفه نشين عزيز) بلاگ نوِسان جوان آهاي
آهاي يكي بياد يک
نظر از همه چيزها
|
